تبليغاتX
.::.شبگرد تنها.::.



خدای بزرگ باورم نمیشه

من و اون تو همه ی کارامون با هم بودیم . با هم می رفتیم و می اومدیم . شاد بودیم . هر روز کلی با هم حرف می زدیم . کلی به هم وفا داشتیم . اگه یه روز همدیگرو نبینیم دیوونه می شدیم . خیلی وقتا اون گناهمو گردن می گرفت و خیلی وقتا من . دیگه خانواده ها عادت کرده بودند . ساعت ۱۱ شب اگه می گفتم دارم میرم خونشون کسی حق نداشت بگه چرا . همه از عشقمون خبر داشتند. برای همدیگه شده بودیم شب و روز . قرارایی که با بی اف هامون میذاشتیم همش مشترک بود . کلی رمز و راز داشتیم بین هم . کلی عاطفه . کلی احساس

اما.... چی شد؟؟؟

من تموم عشق و وقت و حوصلمو ریخته بودم به پاش . دیگه به جز اون هیچ دوستی نداشتم . نیازی نداشتم . اون منو از همه لحاظ تامین کرده بود . دیگه همه رو ول کرده بودم حتی خانواده . شاید باورتون نشه روزایی میشد که بعضیا رو از دست میدادم با خودم می گفتم مهم نیست من فلانی رو دارم غم ندارم . وقتی رفتم سفر ۲۰ روز ندیدمش فقط خدا میدونه چقدر گریه کردم . وقتی دیدمش چنان در اغوش همدیگه رفتیم که زمونه رو فراموش کردیم.

اما حالا اون پا گذاشته رو تموم احساس من و تنهام گذاشته .

کاش فقط تنهام میذاشت . بهم خیانت کرده .

تنها شدم تنهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا . تنهاتر از هر چی فکرشو بکنید . دیگه با چه دلی بگردم دنبال یه دوست؟

حالا که دیگه کار از کارم گذشته

شما بگید چه جوری با این تنهایی بسازم چجوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 0:20 توسط شبگرد |




< / html >

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس