زندگی آب تنی در حوزچه ی اکنون است،
رخت ها را بکنیم،
آب در یک قدمی است.
****
به شانه ام زدی تا تنهایی ام را تکانده باشی،
به چه فکر کرده ای؟!
تکاندن برف از روی شانه های آدم برفی؟!
****
گاهی وقتها از نردبان بالا میری تا دست های خدا رو بگیری،
غافل از اینکه خدا همون پایین ایستاده و محکم نردبونو گرفته که تو نیفتی.!
****
من از مجاورت یک درخت می آیم که روی پوست آن دست های ساده ی غربت اثر گذاشته بود:
"به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی"
****
"GODISNOWHERE"
This can be read as:
"GOD IS NO WHERE"
Or as:
"GOD IS NOW HERE"
Every thing in life depends on how you look at them


