دقیقا 18 سال پیش بود (13/4/1370) ساعت 12 شب مامانم که بیمارستان خواب بود و 7 ماه و چند روز بود که منو با خودش در وجودش حمل کرده بود, احساس کرد که ...
لحظات اول ترس همه ی وجودش رو پر کرده بود آخه بعد از به دنیا اومدن من به هیچ عنوان منو ندید. هر پرستاری می اومد و ازش می پرسید , پرستاره مامانمو می پیچوند و جوابش رو نمیداد. تا اینکه یکی اومد و بهش گفت دختر خانومت چون خیلی عجله کرد برای دیدن دنیا الان توی دستگاهه تا یه ذره بیشتر رشد کنه.
بعد از یه هفته بالاخره منو دید . طبق تعاریف اونقدر کوچیک بودم که بابام گفت گمون نمی کنم عمرش طولانی باشه.
میدونید اسمم رو از روی چی انتخاب کردن؟
مامانم ماه سوم بود که منو داشت و هنوز نمیدونست دخترم یا پسر که توی خواب حضرت محمد(ص) رو میبینه. میبینه که توی اطاقی که الان اطاق من شده نشسته و به مامانم لبخند می زنه و مامانم روش عطر می ریزه.
برای همین تصمیم گرفتن اگر پسر باشم اسممو محمد بزارن و چون دختر شدم به نام در دونش یعنی زهرا گذاشتن.
خیلی برای دیدن دنیا عجله داشتم و حالا هم برعکس.
خلاصه که چند ماهم بود که یه روز یه درویشی جلوی راه بابام رو میگیره تا براش فال بگیره . بابام هم محض خنده قبول کرد.
درویش یه لبخندی زد و گفت یه دختر داری به نام زهرا که ... (به دلیل اینکه تعریف از خودم میشه اینجا رو سانسور کردم)
و به بابام گفت مواظبش خیلی خیلی باش.
حالا منظور درویش رو می فهمم.
خیلی زیباست درک کنی که خدا صداتو شنیده .
من , سیده زهرا موسوی , پانزدهمین ندیده ی امام موسی کاظم تو شب تولدم از خدا خوشبختی و عاقبت بخیری همه ی جوونا رو خواستارم .
قربون همگیتون
راستی
.
.
.
.
.
.
.
تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک
سخن از هر چه به این جماعت گفتم همه بیهوده ز وجودشان گذشت.
هیچ کس رفتنم را حس نکرد , هیچ یک بودنم را درک نکرد . شاید در این هیاهوی غم واره ی دلم کسی در این کلبه ی تنهایی وجودم , اندکی از نبودم رنجیده باشد .
تشنه ی دیدارتم در دلم آشوبی برپاست از آرزوی حضورت .
از نزدیکانت حضورت را خواستار شدم . گفتند می آیی ولی کی ؟
شنیده ام وقتی بیایی جبهه ای راه اندازی می کنی بین حق و باطل
میدانی چه شده؟ دیگر توانی برای جدایی این دو نمانده . همه دم از حق می زنند و جامعه را پر از خون بیگناهان کرده اند.
به وجودیتت قسم هیچ کس به جز تو که همه تشنه ی حضورتیم نمی تواند دنیا را از این توهمات حق و باطل نجات دهد .
دیگر صبری برای انتظار نمانده . دیگر توانی برای نظاره ی این همه ستم و سکوت در برابر ظالم نمانده .
تو را قسم به لیله الرغائب, قسم به تمام روزه داران این روز عظیم , قسم به این لحظه ی اذان و افطار بیا که دنیا در انتظار توست. بیا و با وجودت زمین و زمان را منور کن .
شب آرزوی همگیتون مبارک . به امید رسیدن به تموم آرزوهاتون...


