تبليغاتX
.::.شبگرد تنها.::.



صدای غصه دار فریدون می خوند.

بارون میزد به شیشه.

تکیه دادم یه گوشه.

چشام رو بستم و با تبسمی خاطرات زیبایم رو مرور کردم.

لحظه های عشق و شادی .

لحظه های بی کسی و تنهایی.

لحظه لحظه های ندامت.

لحظه هایی که با خدام و لحظه هایی که ازش دورم.

فکر کردم و فکر و فکر.

تا به خودم اومدم دیدم چندتا اشک از روی گونه هام سر خوردن.

یه نگاه به آسمون کردم.

توی آسمون چشمک ستاره ای رو دیدم که از دست ماهش دلخور بود.

به خودم نگاهی کردم. من کجا، تک ماه زندگیم کجا.

فاصله ها ما رو دور کرده از هم.

یه نگاه به آسمون کردم. ولی این بار به دنبال خدا بودم .

توی هیاهوی کهکشان رنگی از خدا دیدم.

خدای من، این درد رو به خودت سپردم. تو توانمند ترینی.

فاصله ها رو به تو می سپارم و بس.

یک لحظه لبخندی از خدا حس کردم.

به بیرون نگاه کردم دیدم زمین خیس بارون رحمت خدا شده...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/28ساعت 23:34 توسط شبگرد |



سلام.

سلامی به گرمی خودت. سلامی به زیبایی و مهربونی خودت. سلام به تو که در لحظه لحظه ی تنهایی و درد یارم بودی. سلام به تویی که وقتی عزیزترینم تنهام گذاشت، وقتی بهترینم بهم خیانت کرد، وقتی تنها شدم، منو پیش خودت صدا کردی و نزاشتی ذره ای تنها باشم. دستمو گرفتی و بهم گفتی اگر همه هم تنهات بزارن من هستم.

سلام به تویی که بزرگترین کادوی تولد ۱۷ سالگیم رو بهم دادی. به تویی که وقتی پیشت میام زمونه رو از یاد می برم و وقتی از کنارت میرم اشک امونم نمیده.

سلام به تویی که هر شب به خوابم میای و جواب خیلی از سوالای نگفتم رو میدی. سلام به تو که همیشه به وجودت افتخار کردم تویی که رنگ سبز رو وارد زندگیم کردی.

یادته؟ یادته تولد ۱۷ سالگیم اومده بودم پیشت؟

اون روز رو هیچ کس بهم تبریک نگفت. دقیقا ۱۳ تیر ۱۳۸۷ بود که همه فراموشم کرده بودن. اومدم پیشت و همش سکوت کردم. یادته؟؟؟؟؟ تو اولین و آخرین کسی بودی که بهم تبریک گفتی. یادته ازت یه کادوی خوشکل خواستم و بهم دادی. هیچ کس نمیدونه این کادوی بزرگ از تو بوده. ولی من خوب می دونم.

یادته لحظه لحظه هایی رو که بد می افتادم تو گره . ولی تو اینقدر آروم گره از مشکلم باز می کردی که خودم توی بزرگی وجودت می موندم.

میدونی شاید درست نیست که نامه ام رو توی وبلاگ نوشتم ولی دلم می خواست همه بدونن من دوستی به بزرگی تو دارم. دلم می خواست همه بدونن تو لحظات درد کی بود که دستم رو محکم گرفت.

دلم می خواد با افتخار به همه بگم امشب شب تولد بهترین منه.

تو اونقدر بزرگی که هیچ کادویی در بزرگی وجودت جا نمیشه. ولی می خوام بگم امشب از بزرگترین شب های زندگی منه. شب تولد کسیه که فقط خدا میدونه دست چند دردمندی مثل منو گرفته.

تولد کسی که همیشه یار تنهاترین تنها بوده. کسی که همیشه همدم غریبان بوده و مرهم درد دردمندان.

کسی که دنیا به وجودش افتخار می کنه.

عزیزم تولد مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07ساعت 13:38 توسط شبگرد |




< / html >

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس